الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

109

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

است و اعتراف حاجت خلق به اينكه آنها را به قوّت خود برپا دارد آنچه را كه دليل و حجّت ضرورى و قطعى بر معرفت اوست ، و ظاهر گرديد در بدايع و آنچه ابداع كرده آثار صنعت او و نشانيهاى حكمت او . پس هرچه را خلق فرموده ، حجّت از براى او و دليل بر او گرديد اگرچه خلق صامت و خاموش باشد . پس حجّت او به تدبير او ناطق و گوياست ، و دلالت او بر وجود پديدآورنده قائم و برپاست . و هم در اين خطبه مىفرمايد : قَدَّرَ ما خَلَقَ فَأَحكَمَ تَقديرَهُ ، وَ دَبَّرَهُ فَأَلطَفَ تَدبيرَهُ ، وَ وَجَّهَهُ لِوِجهَتِه . فَلَم يَتَعَدَّ حُدودَ مَنزِلَتِه ، وَ لَم يَقصُر دونَ الانتِهاءِ إِلى غايَتِه ، وَ لَم يَستَصعِب إِذ أُمِرَ بِالمُضِىِّ عَلى إِرادَتِه . خداوند آنچه را خلق فرمود تقدير كرد ( يعنى همه چيز آن را به قدر و اندازه مقرّر كرد ) و تقدير آن را محكم و استوار فرمود [ و عاقبت و مآل آن را ملاحظه نمود ] ، و در تدبير آن لطف و لطافت به كار برد ، و آن را به سوى وجهه و هدفش توجيه كرد . پس نه از حد و موقعيّت و منزلت او تجاوز كرد ، و نه از آنچه او را به مقصد و فايده‌اش برساند كوتاهى فرمود ( يعنى هرچه لازم داشت بىكم و كاست به او عطا كرد ) ، و نه دشوار شمرد وقتى فرمان داد [ به امر تكوينى ] هر مخلوق را به سير و حركت بر طبق ارادهء او . محتمل است معناى سه جملهء اخير اين باشد : هر چيزى را به سوى جهتش توجيه فرمود آنچنان كه از جهت و سمت خود و از حدود منزلت و مكان خود تجاوز نكرد ، و از منتهى شدن و رسيدن به غايت و نهايت خود كوتاه نشد ، و وقتى كه به سير و جريان بر طبق ارادهء او امر شد ، دشوار نگرفت . يعنى همه چيز و هر مخلوق را در حدّ اعتدال قرار داد ، و همه در